|
هيچ چيز جز آرامش جان، از تولد
تا مرگ. اين همه آن چيزي است كه نيمه شبها مرا از
خواب بيدار ميكند تا سراسيمه به پايين سرازير شوم
و بنويسم، موسيقي تسكيني است براي همه رنجها و
اندوهي كه در زندگي ام داشته ام، تمام التهابم
براي بازگشت و براي ادامه دادن

نام و نام خانوادگي: اريك پاتريك كلاپتون
محل تولد: شهر ريپلي انگلستان
تاريخ تولد: 30 مارس 1945
حرفه: گيتاريست
خانواده: پتي بويد هريسون(همسر اول)، دخترش روت
كلي_ كلاپتون(1/11/1985)، پسرش كونور(فوت كرده)،
جوليا رز كلاپتون(15/06/2001).
اريك پاتريك كلاپتون در 30 مارس 1945 در شهر ريپلي
انگلستان بدنيا آمد مادرش پاتريشيا مولي كلاپتون و
پدرش ادوارد فلاير از سربازان كانادايي مستقر در
پايگاه نظامي انگليس بود. پدرش بعد از به دنيا
آمدن او به كانادا پيش همسر سابقش بازگشت و
پاتريشيا حضانت اريك را به پدربزرگ و مادربزرگش(رز
و جك كلاپ) سپرد و او را ترك كرد. (اسم خانوادگي
كلاپتون از نام خانوادگي همسر اول رز بنام
ريجينالد سيسيل كلاپتون گرفته شده است).
ريكي (نامي كه والدينش او را به آن مي ناميدند)
پسري ساكت و مودب و همچنين شاگرد متوسط كلاس بود و
استعداد خوبي در هنر داشت. اريك تا مدتي تصور مي
كرد كه پدربزرگ و مادربزرگش پدر و مادر او هستند و
مادرش پاتريشيا را خواهر و دائيش را برادر بزرگ
خود مي پنداشت تا اينكه در 9 سالگي اين حقيقت را
با او در ميان گذاشتند اما اريك بعدها هر وقت كه
مادرش را ميديد همچنان وانمود مي كرد كه خواهرش
است.
اريك در نوجواني در يكي از برنامه هاي تلوزيوني كه
توسط جري لوئيس هنرپيشه معروف آمريكايي اجرا مي شد
به عنوان يكي از عوامل پشت صحنه حضور داشت و از
نزديك در جريان صداگذاري فيلم بود همين حضور اندك
باعث شد تا اريك نسبت به موسيقي بلوز كه مختص
سياهان آمريكايي بود علاقه مند شود اين علاقه باعث
شد كه وي جذب نواختن گيتار بشود.
اريك مشغول تحصيل در رشته طراحي جامدات در دانشكده
هنر دانشگاه كينگ استون بود اما وي اين رشته را
نيمه تمام رها كرد تا به سراغ موسيقي برود او اغلب
سر كلاس به نواختن گيتار ميپرداخت پس از ترك
تحصيل به عضويت يكي از گروه هاي موسيقي بلوز درآمد
اين گروه شامل روسترس، جيسي جونز و روز يكي از
اعضاي برجسته يلو برد بود. اعضاي اين گروه حقيقتا
موزيسينهاي موفق دهه شصت انگليس را تربيت كردند:
اريك كلاپتون، جيمي پيچ و جف بك.
كلاپتون در اين گروه (درك) پله هاي ترقي را يكي
يكي طي كرد. وي بقدري در نواختن گيتار مهارت پيدا
كرده بود كه در اغلب اجراهاي زنده سيمهاي گيتار
را (بر اثر قدرت انگشتانش) پاره مي كرد. در سال
1965 كلاپتون توسط اين گروه دو آلبوم (پنجمين
زندگي يلوبرد، براي عشق تو) منتشر كرد اما
بلافاصله آنها را ترك كرد. چرا كه معتقد بود اعضاي
گروه از مسير اصلي خود منحرف شده و به طرف بازار
روي آورده بودند.
اريك سپس به جان مايرس پيوست كسي كه با سبك و سياق
موسيقي بلوز آشنا بود و حساسيت خاصي روي آن داشت
حاصل اين همكاري آلبومي بود كه پس از انتشار
استقبال فراواني از آن شد و در جدول بهترينهاي
انگلستان تا رده ششم صعود كرد.
در سال 1966 اريك با همكاري جك بروس ويلون زن و
جينفير باكر طبل زن گروهي را تشكيل داد به نام ‹‹كرم››
، كه انقلابي در سبك موسيقي بلوز بوجود آورد اين
گروه در بين مردم طرفداران زيادي پيدا كرد و از
رده گروههاي مشهور راك در دهه 60 قرار گرفت. اين
گروه با انتشار سه آلبوم (ارابه هاي آتش، كرم تازه،
ديزرانيل جيرس) به فروش بالايي دست يافتند و
تورهاي بزرگي در اقصي نقاط دنيا برگزار كردند و به
شهرتي جهاني دست يافتند و از نظر امتياز خود را تا
نزديكي گروههاي موفقي مثل رولينگ استون و گروه
بيتلها رساندند. كلاپتون در بين طرفدارانش جايگاه
ويژه اي پيدا كرد. اما اين موفقيت مدت زيادي طول
نكشيد كه گروه دچار مشكلات اساسي شد هر سه عضو
گروه به مواد مخدر روي آوردند در تور 1968 ،
كلاپتون از عهده رهبري آنها برنيامد. آنها قبل از
جدا شدن در سال 1969 آلبوم خداحافظي را منتشر
كردند.
اريك آلبوم ‹‹ايمان كور›› در اوايل سال 1969 به
همراه باكر، ريك گريك، استروين ود منتشر كرد و در
25 شهر آمريكا به صورت زنده اجرا كرد.
اريك در سال 1970 دو آلبوم ديگر به نام هاي ‹‹ بعد
از نيمه شب›› و ‹‹ ليلا›› منتشر كرد . آلبوم ليلا
ملهم از يك رابطه عاطفي مابين پتي هريسون ،
كلاپتون و جرج هريسون بود.( پتي و كلاپتون در سال
1979 باهم ازدواج كردند و در سال 1988 طلاق گرفتند).
متاسفانه مشكلات شخصي و فشارهاي حرفه اي باعث
آلوده شدن اريك به هروئين شد در دهه 70 اريك از
انظار عمومي دور شد و كاملا به حاشيه رانده شد او
خيلي سعي كرد تا بر اعتيادش غلبه كند و در اين راه
از كمكها و نصيحتهاي گاهاً تند دوستش پتي تانزند
نيز استفاده مي كرد اريك به سفارش پتي تحت درمان
طب سوزني قرار گرفت.
در سال 1980 پس از انتشار آلبوم جديدش وقتي مي
خواست بازگشتش را به عالم موسيقي جشن بگيرد دوباره
در گرداب الكل فرو رفت او دوباره به نوشيدن روي
آورد و آنقدر در اين كار زياده روي كرد تا اينكه
كارش به بيمارستان رسيد و مدتي بستري شد. پس از
ترخيص از بيمارستان اريك تصميم گرفت بر مشكلاتش
غلبه كند او به عرصه موسيقي بازگشت و آثار خوبي از
خود به جاي گذاشت كه از آن جمله مي توان به آلبوم
"بليط بعدي" 1981، "پولها و سيگارها" 1983، "وراي
خورشيد" 1985، "آگوست"1986، "كارگر"1989، اشاره
كرد. بسياري معتقدند كه اريك كلاپتون پس از رهايي
از اعتياد هرگز به اوج خود نرسيد اما وي موفق شد
در سال 1988 جايزه گرامي را به خاطر بهترين آلبوم
سال بدست آورد.
در سال 1990 حوادث ديگري در زندگي كلاپتون اتفاق
افتاد سه تن از دوستان نزديكش بنامهاي استيو راي
واقان، كالين اسميت، نايجل برآن بر اثر سقوط
هليكوپتر كشته شدند، چند ماه بعد از اين حادثه پسر
چهار ساله اش كونور (حاصل ازدواجش با مانكن
ايتاليايي بنام لوري دل سانتو) بر اثر سقوط از يك
ساختمان كشته شد. اريك براي تحمل اين درد، رو به
نوشتن آورد و ترانه اشكهايي در بهشت را براي
فرزندش "كونور" سرود كلاپتون آن سال جايزه گرامي
را به خاطر اين آلبوم و سرود دريافت كرد.
در سال 1994، او دوباره به گيتار روي آورد و خيلي
زود خود را به سطح استاندارد جهاني رساند. در مدت
زمان كمي او دوباره طرفداران خود را گرد آورد و در
سال 1997 جايزه بهترين مرد پاپ جهان را براي آلبوم
"Change the world" دريافت كرد.وی همچنين در سال
2004 در قصر باکينگهام انگلستان نشان افتخار
امپراتوری را دريافت کرد.
هموطنان ايراني ما اريك كلاپتون را با موسيقي
سريال معروف " لبه تاريكي" محصول شبكه BBC
انگلستان كه چندي پيش از شبكه اول سيما پخش شد مي
شناسند.
مصاحبه:
اين مصاحبه توسط وب سايت استراليايي "60 مينوتس "
در 5 آوريل 1998 با اريك كلاپتون صورت گرفته است.
اريك كلاپتون گيتاريست
افسانه اي گروه كرم و درك، پس از سي سال درگيري با
اعتياد و الكل توانست خود را از مسائل حاشيه اي
جدا كند و به سوي اقبال خود برود اين اولين بار
است كه اريك مي خواهد و مي تواند درباره آن روزها
صحبت كند . همه ما مي دانيم كه اريك كلاپتون چه
كسي بود؟
پايان من بود، حقيقتاً تصميم به خودكشي
گرفته بودم من هر روز با خودم مي گفتم: فردايي
براي من وجود ندارد نمي توانم بيش از اين به اين
زندگي ادامه دهم، بيش از حد مي نوشيدم و قادر به
توقف آن نبودم به خط سياهي مي ماندم كه هر روز
باريكتر مي شد هر شب به اين فكر مي كردم كه فردا
خود را خلاص كنم اما شما مي دانيد كه آن فردا هرگز
فرا نرسيد. آن زمان داشتن تحصيلات عاليه آرزوي
اكثر مردم بود، من همه اينها را داشتم زن خوب،
خانه، ماشين، شغل خوب، شهرت و پول. من همه آنها را
از دست دادم. فقط مي خواستم بميرم.
اريك كلاپتون 52 ساله يكي
از بازماندگان بزرگ سبك راك است چطور شد كه اعتياد
و الكل تو و موسيقي تو را خراب كرد آيا اين درست
است كه مي گويند اكثر موزيسينهاي موفق، به چيزي
اعتياد پيدا مي كنند؟
نه نمي شود چنين مطلق صحبت كرد در مورد خود
من، هيچ راهي وجود نداشت هر كسي روحيات خاص خود را
دارد بسياري از آنهايي را كه مي شناسم مجبورند
حقيقت را پنهان كنند.
آيا فكر نمي كنيد كه وقتتان
را تلف كرده ايد؟
بله وقتم را تلف كردم اولين حسي كه اعتياد به
انسان مي دهد احساس پوچي است اينكه شما هيچ سودي
نداريد و از همه مهمتر اينكه شما لحظاتي را از
دست مي دهيد كه بايد با لذت و خرسندي سپري مي شد
من اين را تجربه كردم.
اريكِ افسانه اي ،30 سال
قبل از اينجا (لندن)، شروع كرد؟
بله من در سال 1960 به اينجا آمدم اوايل سال 60 با
مشقات فراوان، آه....
شما از استرالياييها دلگير
نيستيد بخاطر روزهاي سختي كه آنجا داشتيد؟
ما روزهاي خوب هم داشتيم، من فكر مي كنم آنها مردم
بزرگي هستند، ما دوستاني داشتيم كه ترانههاي خوبي
سروديم.
وقتي در دهه هفتاد اريك
كلاپتون معتاد شد او را از استراليا ديپورت كردند
فكر نميكني اين بدترين توري بود كه برگزار كردي؟
خوب ميشود گفت يك رسوايي تمام عيار بود براي
اينكه من به شدت آلوده شدهبودم خودتان كه مي
دونيد الكل با آدم چكار مي كند. برخورد بدي بود.
من بسيار خودخواه و متكبر بودم فكرش را بكنيد شما
آنجا روبروي من نشسته ايد و من به خودم اجازه مي
دهم كه هر رفتار زشتي را انجام دهم.
پس از آن شب وحشتناك كه پتي
بويد (همسر قبلي اريك )ربوده شد، جورج هريسون و
پتي بويد باهم ازدواج كردند اما اريك كلاپتون هنوز
تنها است. وقتي به گذشته نگاه مي كنيم شما را
نگران مي بينيم نگراني براي چه؟ شايد به خاطر از
دست دادن عشق تان؟
بله، آه بله، وقتي برميگردم و به ياد ميآورم
ميبينم آن مبارزه نميتوانست تا ابد ادامه يابد
شبيه يك جنگ بود.
شما ترانه هاي عاشقانه
زيادي سروده ايد و با زنان بسياري آشنا شده ايد
اما به نظر مي رسد بعد از جدايي با همسر قبليتان
ديگر به فكر ازدواج نيستيد چرا؟
براي اينكه باور نميكنم كه آنها را درست ميشناسم.
اين درست است كه اولين و
آخرين عشق كلاپتون گيتار است؟
بله، چيزهاي زيادي داشتهام مكانهاي مختلفي بودهام.
مكانهايي كه با آنها ارتباط برقرار كردهام.
و اما چرا گيتار؟
من ترومپت، ويلون، پيانو و آكاردئون را هم دوست
دارم همسايهاي داشتيم كه آكاردئون ميزد حقيقتاً
دوست داشتم، دوست داشتم آنها را تماشا كنم.
خدا را شكر كه پيش آنها
نمانديد!!؟
نميدانم شما چه تصوري داريد اما گيتار خيلي ساده
است خيلي ساده طراحي شده. البته آنها به من ميگفتند
كه من در عرض يك روز ميتوانم آن را ياد بگيرم كه
بعدها فهميدم كه اين طور نيست گيتار ساز بسيار
جذابي است.
هنوز هم همان علاقه را به
گيتار داريد؟
بله
وقتي در سال 1991 پسرتون
كونور را از دست داديد اين حادثه در ترانههاي شما
تأثير گذاشت، وقتي ترانه ‹‹اشكهايي در بهشت›› را
ميشنويم احساس شما كاملاً قابل درك است چيزهايي
كه هرگز گفته نميشوند اما در ترانه شما ما آنها
را حس ميكنيم.
بله اشكهايي در بهشت ترانه مورد علاقه من است و
سالهاي بعد هم خواهد بود من هر روز حدود 150 نامه
از مردم دريافت ميكردم كه از اندوه مشتركشان با
من نوشته بودند اينكه هيچ راهي براي گريز از مرگ
نيست اينكه هيچ يك از ما نميدانيم كي نوبت ما ميرسد
چيزهايي است كه هرگز در مدرسه تدريس نميشوند من
هيچوقت در مدرسه چيزي نياموختم كه مربوط به
روابطم با خانوادهام يا جامعهام باشد چيزي راجع
به زندگي يا مرگ نياموختم اما با آنها روبرو شدم.
روزي كه براي ديدن پسرم رفتهبودم او آنجا در
تابوت خودش خوابيدهبودم هيچ آمادگي نداشتم هيچ
نياموختهبودم فكر ميكنم شبيه يك گناه بود.
و نوشتن كمكتان كرد تا بر
اين احساس اندوه غلبه كنيد؟
نوشتن و نواختن گيتار، اولين و بهترين كاري كه ميتوانستم
انجام دهم اين بود كه گيتار را بردارم و بنوازم،
موسيقي بسازم و از خودم دور بشوم، موسيقي تنها
چيزي بود كه بعد از مرگ فرزندم لحظاتم را پر كرد
لحظاتي كه هيچ فردايي نبود، هيچ فردايي.
پدري كه پسرش را از دست
داده، ساعات تاريكي را پشت سر گذاشته، بر اعتياد
غلبه كرده الكل را كنار گذاشته و به عرصه موسيقي
بازگشتهاست و حالا سفر ميكند آلبوم منتشر ميكند
و دوباره به روزهاي اوج برگشتهاست. به نظر مي رسد
كار چندان آساني نيست؟
نميدانم اما يك چيز برايم روشن است دوست دارم سفر
كنم سفرهاي طولاني، طولاني براي جستجو، براي ادامه
دادن.
آيا اين جستجو نوعي مكاشفه براي يافتن خودتان نيست
اين كه شما كي هستيد؟
حق با شماست هميشه دنبال كسي بودهام كه اين را به
من بگويد.
و سوال آخر اينكه چه چيزي
اريك كلاپتون را سرپا نگه ميدارد؟
دلايل زيادي است هميشه فكر ميكنم كه ممكن بود كس
ديگري جاي من بود آن وقت خيلي بهتر از من عمل ميكرد
و موفقتر بود و يا من جاي ديگري بودم و زندگي
متفاوتي داشتم اما سرآخر به اين نتيجه ميرسم كه
اين بزرگي خداوند است كه به من زندگي اعطا كردهاست.
نويسنده: لعيا ملك پور
mandegar.info
|